سلام خدمت دوستان عزيز از اين كه در اين وبلاگ هم مثل وبلاگ قبلي كم لطفي نكردين و هميشه مطالب وبلاگ رو چه خوب چه بد نقد كردين ممنون فقط خواستم بگم احتمالا اين پست تا مدتي آخرين پست من باشه البته شايد يك پست ديگه بذارم ولي خوب اگر نذاشتم تا برگشتي دوباره بدرود.
روزگار مزخرف کثافت که در آن نفس می کشیم مانند روزگار بازیهای پست و شوخ، بازیهای سبک سرانه ی کودکانه مانند روزگار مردگان متحرک، روزگار احمقانه زیستن روزگاری که موجوداتی مثل سگ در آن زندگی می کنند و می خورند و جان می کنند و تولید مثل می کنندو به هر دری می زنند تا زندگی کنند، نام آنها انسان است، انسانهای احمق و کثافت که به قول کسی:" همه ی آنها یک دهان بودند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته و منتهی به آلت تناسلیشان می شد". فقط برای همین سه اهرم کثافت باید تلاش کنی باید غذا بخوری،کار کنی ، عشق بورزی ،دوست داشته بهشی ، فکر کنی، تبادل نظر کنی که بتوانی مثل همه ی حیوانات زندگی کنید. زندگی به چه قیمتی، اصلا به کدامین دلیل، برای چه هدفی. جالب آن است که هدف هایی دارند برای رسیدن به هدف های دیگر یعنی یک دور باطل یعنی احمق بودن یعنی یک موجود کثافت بودن،یعنی شاش یعنی کثافت محض.اما وقتی به این فکر می کنی که چرا باید این همه تلاش کثیف را دراین دنیای سگی و مرده تحمل کنی؟؟ نتیجه همان است که تشکیل این دنیای کثافت را می دهد یعنی کودکی مساوی : احمق ، معصوم، دوست داشتنی و آسوده ، سپس نوجوانی یعنی احمق، غیر قابل تحمل، نادن و بی شعور و خود بزرگ بین و بعد جوانی که به دو سو می رود،اولی:احمق، مغرور، نادانی که خود را دانا می داند ، شهوتی، عاشق ، خر و آینده نگر، و دومی :احمق، مغرور به خریت خود ، خود شیفته، پیری زودرس و واقع گرای مطلق و...،سپس میانسالی:بی تفاوت، شاد و سخت حیوانی ، کوشا و درگیر برای رفع نیازات حیوانی و سپس پیری: افسوس و افسوس و افسوس.... و سپس ........ آرامش، مرگ یعنی نقطه پایان تمام این کثافتها. اما در هر مرحله از زندکی می توانی به این نقطه ی آرامش چنگ بزنی اما هیچگاه آرامش آن به دست نمی آید مگر پس از گذراندن کامل دوره کثافت این زندگی، یعنی اگردر هر مرحله از این دور مزخرف به سمت آن آرامش میل کنید،دقیقا در همان لحظه ی ماقبل آن عذابی سخت و فشاری را تحمل خواهی کرد که آرامش پس از مرحله ی افسوس را نخواهی یافت. اما اگر کسانی مستقیما از هر مرحله به سمت افسوس بروند و سپس به آرامش باز هم آرامش را .......!
{در دوره اي از خود شناسي خود را نفرت انگيز مي يابي و
مي بيني چيزي نيستي مگر لانه موش صحرايي که
کثافت هاي زيادي در خود پنهان کرده است
کثافت هايي که در آنجا مي يابي.فطري و ذاتي است.
مي فهمي که با همين بار به اين دنيا قدم گذاشته اي و
به همين دليل . به طرز فهم نا شدني يا شايد هم بسيار
فهم شدني از اين دنيا خواهي رفت.
اين کثافت عميق ترين چيزي است که مي يابي.}


