تبليغاتX
سقوط
30 کیلومتر تا تباهی 

رستگاری فقط در ظلمت محقق می شود.سایه روشن ها را می بینی طالب روشنایی بیشتر می شوی اما بینایی نیازمند آمیزش تاریکی و نور است.نور مطلق کور می کند.ولی تاریکی محض آرامش بخش است.رستگاری،رستگاری در استغنا و پذیرش امکان ناپذیری خوشبختی است.به کاغذ سفیدی می ماندکه سیاهی حروف را به آن حک کنی.صفحه سفید،اشباع بینایی است و رستگاری در سیاهی،همان وراجی سیاه مشق هاست.در سیاهی مطلق است که می توانی همه ی حروف را بیابی.

همه چیز در خوردن است در خوردن میوه دانایی،رستگاری در تهوع است و در قی کردن آن،قی کردن همه چیز...! 

تابلو ها،تابلو های کوچک،تابلو های چشمک زن،تابلو های پلاستیکی،تابلو های برچسبی،تابلو هایی بزرگ به بزرگی کلمات یک کتیبه که اخلاق حک می کند،تابلوی { در رستوران ما بهترین پذیرایی ها را بخورید } اینجا هرچقدر می خواهید پپسی بنوشید که تحویلش رایگان است.تا محدودی هزار کیلو متری ابدیت.و مشاوره خانوادگی در رختخواب هایتان انجام خواهد شد.سلام اینجا دفتر حزب است،به فرامین رفرمیستی ما رای بدهید،تابلوهای کمونیست ها،تابلو های آنارشیست های معصوم،تابلو های جنبش ملی امپریالیست های ایده آلیست پاسیفیست تروریست و فراکسیون تابلو های حزب کارگر،جمهوری خواهان،خانه سالمندان،تابلوی ناسیونالیست های فاشیست بر سر در کلیساها.شراب بنوشید و به تابلو های بعدی نگاه کنید:تابلو برج بابل،تابلوی پیروزی مرگ،تابلوی گل های آفتاب گردان روی بلیط های اتوبوس،و فرشتگان رافائل روی تابلو های منوی رستوران ها:بنوشید این خون گاز دار مسیح است.تابلوی خیابان زرتشت،خیابان ولی عصر،خیابان امام حسین،می رسید به تابلو های کشور های ماکتی،اینجا الدرادو است،اینجا غرب وحشی است،اینجا آتلانتیس گمشده است،تابلو ها را از بر کنید،تابلو هایی منور با علامت خبر مرگ { به نوشته ی تابلو ها هرگز دست نزنید،امکان برق گرفتگی وجود دارد } برای زن هایتان تابلو بخرید،که بچه کم تر زندگی بهتر،میتینگ های تابلویی،کافه های تابلویی،مست های تابلو به دست،چشمان تابلو زده،تابلو های گوشزد های اخلاقی که عقده ی اُدیپ تان را بپایید،تابلو های تزریق کار بدی است،تابلو های موزه های نوستالژی تمدن،تابلو های قبرها:مرگ به علت مصرف بیش از حد تابلو های تابلویی.بودن میان این تابلو ها،هرکسی را وا می دارد چنان باشد که روزگاری بدل به تابلویش کند.

 

{ از یک نقطه خاص به بعد دیگر هیچ بازگشتی در کار نیست.باید به این نقطه رسید. }

 

                                                        { کافکا }

Zeus

|+|
نوشته شده توسط زئوس در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 16:33
از هیچ به هیچ 

 " ما فرزندان این قرن کافریم " این را حسین پناهی وقتی گفت که هنوز به قرن 21 نرسیده بودیم . آنوقت ما در قرن جنگ و خون و گناه ، قرن اتم ، قرن بیستم بودیم .آری ، ما فرزندان همان قرن کافریم ولی آیا بعد از ما  آنانی که تازه در سال 2009 متولد می شوند چه اسمی می توانند بر قرن شان بگذارند!؟
فرار فرار فرار
فرار از زندگی به شوخی از شوخی به شهوت از شهوت به مستی از مستی به عصیان از عصیان به هیچی !

غم می ماند  و غم  و غم  و غم  و. .. و... و...

قرن بیست و یک قرن تنهایی است همه مان مراقب چینی های تنهاییمان هستیم نکند ترک بردارد و آنوقت چشم باز کنیم و ببینیم یگانه یادگار روزگار خوبی مان هم رفته است .

" ما فرزندان این قرن کافریم
  قرن مانیفست های سیاه  ن ی چ ه

تزهای خاکستری بکت

آنتی تزهای مسخ  پاپ اعظم

افزایش خدایان !؟ "

تا تباهی مطلق چقدر دیگر راه است؟چند تزریق فاصله داریم تا آسایش ظلمت،چند کام دیگر مانده تا بطالت محض؟

چند وقتی هست که دلم هوای جای دیگری را کرده است . ولی هنوز انگار لنگه کفشهای لنگه به لنگه ام جفت نمی شود . نمی دانم دست راستم باید در آستین چپم برود یا پای چپم در پاچه راستم .

تو در پوشش زمان مکیده می شوی.قبل از اینکه متوجه شوی فکرها خودشان را دور ذهن تو می پیچنند.به نرمی و به گرمی مثل پرده درور جنین.ابر جلو دیدگانت را کنار می زنی و سعی می کنی بفهمی واقعا کجا هستی.سعی می کنی مسیر جریان را پیدا کنی،تقلا مکنی محور زمان را نگه داری.اما نمی توانی جای خط مرزی را که رویا را از واقعیت جدا کرده پیدا کنی.یا حتی مرز بین آن چه واقعی یست و آنچه ممکن است.تنها چیزی که از آن مطمئنی این است که در موقعیت حساسی قرار داری.حساس و خطرناک،به آن کشیده می شوی،مثل جزئی از آن،نمی توانی قوانین ررا پیشگویی یا از منطق تشخیص بدهی.مثل وقتی که رودخانه طغیان می کند،در شهر سیل جاری می شود و تمام علائم خیابان ها زیر امواج فرو می روند.و تنها چیزی که می توانی ببینی بام های بی نام خانه های فرو رفته در آب است.

{ زندگی رنج است و رنج را پایانی نیست }

{ ولادمیر ناباکوف }

Zeus

|+|
نوشته شده توسط زئوس در شنبه دوم آذر 1387 و ساعت 23:31