تبليغاتX
سقوط
لبه تاریکی 

 آغاز دوباره،با كه سخن بگويم؟روي سخنم با كيست؟با مشتي استخوان پوسيده با مغز ها پر از كرم هاي منتظر براي پوكيدن اين جسد.با كه سخن بگويم؟با توي كه از گوش كردن فقط شنيدن را مي شناسي؟با تويي كه صدايم براي تو تنها وزوز مگس است؟بايد رقصيد،بايد برقصم،براي گريز از سردي رقص شعله فندك،براي گريز از سردي لمس سنگ قبر،سردي تنفر،سكوت،بيماري،پوچي،خيانت،جنگ،،فقر...بايد برقصم براي گريز از انجماد.

خوش گفتيد!...خيلي خوب!...خوب مي گوييد!گفتار پسنديده!كردار پسنديده!وسواس هم هست،ابلهانه،تيره،كه مدام سنگين تر مي شود،هم زمان با هر شك تازه اي جان مي گيرد...هيچ چيز قطعي نيست،هيچ چيز روشني ندارد!...انبوه بزرگي است از دهشت و انزجارو تاريكي!...هرچه هست همين است؟هرچه هست!در شكست طلسم!هيچ رحمي نه!يكي پس از ديگري،آهسته به سوي ماواي جهنمي!...خشمگين و غمگين...با خاطره ها...همه گنگ و سست...وحشت انگيز و دروغ آلود!...همه چركين و بد سگال و قي كنان زير شكنجه زرداب ماه و لعنت و نفرين!زهر،پيغام سياه...گوساله هاي شهيد!...هرچه هست از همان اول است.از همان اول حقير به دنيا آمديم،از همان اولش باخته بوديم...آن قدر ساده دل نباشيد.عدالت!شما مي خواين كه جهان هستي به قابليت هاتون ارج بذاره،كه نيكي پاداش بگيره و بدي به سزاش برسه،كه بيماري به منزله ي تنبيه باشه،كه خير و خوبي مرگ رو به تاخير بندازه،آره،يه عدالتي،هر جور عدالتي كه شبيه عدالت باشه،شده خدايان دمدمي يا متعهد،آره حتي خدايان بي اندازه مستبد.در حالي كه به جاي اين تا بوده زندگي همين بوده كه هست.كر،كور،بي تفاوت،براي جوهر هستي شهامت و شايستگيتون پشيزي ارزش نداره.

خسته ام.روز ها است كه خسته ام ديگر از كشيدن بارتن خودم بيمار شده ام...مدام وجود تنم را احساس مي كنم.انگار از سرب ساخته شده.يا انگار لش يك آدم را به دوش دارم .مرده ها خيلي بيشتر از زنده ها هستند تعدادشان روز به روز زيادتر مي شود.زنده ها نادرند. آزردگي ديگر آزردگي نيست،بلكه خيال است،چيزي است همانند دندان درد معمولي كه هيچ كس در ايجاد آن مقصر نيست.فقط يك راه گريز باقي مي ماند و بس:قدري محكم تر با مشت به ديوار كوبيدن! تلخي عدم امكان بي امكاني.تلخي شاد شدن از نوشتن اين خزعبلات.ابلهانه قاب گرفتن اين كه مي نويسم.تلخي عريان كردن خود.تلخي شاد بودن از تلخ بودن خود عرياني،محال بودن پايين دادن به اين خزعبلات.تلخي محال...مرده شورت را ببرد!تظاهر كردن به شادي،مرده شورت ببرد.

{ ديوانگي بشر آنچنان ضروريست كه ديوانه نبودن خود شكل ديگري از ديوانگي است }

                                                 {ميلان كوندرا‍‌}                                                                      

 Zeus      

|+|
نوشته شده توسط زئوس در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:9