تبليغاتX
سقوط
خاموش مثل سنگ قبر 

گورستان ساکت و کم رو ایستاده و نگاهم می کند،راه می روم شاید لش خود را روی خاک می کشم،نمی دانم،تشنه ماسیده شدن است زیر پاهایم،قدم هایم،تنم،...پایم را می چپانم روی قطرات تن آدمیان،پایم را می گذارم روی قدیسان،کودکان و شاید حلقوم بریده ی یک بدبخت.قدم هایم می ترسند می ایستند و به رویایی خاموش تبدیل می شوم.با همین قدم های پریشان جلو می روم،با قدم هایی که مسافت را گم کرده اند و نقشی مهم از آنها باقی مانده است.در آغاز بدبختی همین قدم ها بود وقتی خیابان جاسوسی تنت را می کند و سنگفرش ها پاهایت را مزه مزه می کنند،مسافت عین حماقت است.عین قصه های مچاله شده در دل کاغذ و بعد خیابان است هوچیگری آدم ها بوی تند لجن،...بخند ابله.بخند،بخند.

باد نفس می کشد و بوی تن هزاران نعش را در فرق چشم فرو می کند.شاید خاک تو را هم گم کرده باشد.جهان در هیاهوی صدا ها گم شده است.اشک های شور آسمان را می توان چشید زمین زیر سیگاری آسمان است.جهان می چرخد مداری می شود در فاصله دو سیگار دو آتش و شاید دو تن یکی مرده و دیگری...مرده.زندگی همین است ویار می کنی و گند می زنی بعد هم که مردی نوبت کرم هاست.بخند.ابله،بخند.کلمات گولت می زنند و نمی دانی کجای دنیا ایستاده ای.ترحم همان سرنوشت است،کام محکمی از سیگار،سرفه،خلط...

روی مبل راحت قهوه ای رنگ،فندک سبز شعله را می دهد به نوک سیگار با آرم Kent .نفس آرام تر شده در زندگی لحظاتی است که فاصله چند سطر آرامش از بین می رود.باید دوید.در این زندگی لعنتی لحظاتی است که حتما باید موسیقی گوش داد تا صدای نفس ها کلافه ات نکنند.در زندگی لحظاتی است که فقط باید بدوی،دستت را روی گوش بگذاری و فریاد،آن وقت است که دیوانگی وظایفش را آغاز می کند.همه فریب است تلاش برای رسیدن به حداقل توهم ماندن در حد میانه تلاش برای رسیدن به حداکثر توهم هر سه فریب است.جهان آرام آرام تاریک می شود.شب بوی زناکاری وبدکاری به خودش گرفته...هر روز از این زندگی چیزی جز یک دروغ نیست.اما تو به زودی می میری این دیگه واقعیت داره.

Zeus

|+|
نوشته شده توسط زئوس در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 18:24