آفتاب شده بود و هواي اتاق گرم بود.نور از ميان پرده ها مي تابيد و مانند لجن ته حوض در هوا معلق بود احساس مي كردم سرم يك كيسه پر شده از خمير است خودم را از رختخواب و ملافه هايي كه به دست و پايم پيچيده بود خلاص كردم پيراهن خوابم از عرق ترسي كه چون شاخ و برگ درختان به كناري زده بودمش مرطوب بود.بعد به هر زحمتي بود به كار هاي معمول صبح،تشريفاتي كه هم روز انجام مي دهيم تا خود را عاقل و مورد قبول ديگران نشان دهيم پرداختم بايد موهايم را كه به خاطر كابوس شبانه سيخ ايستاده بود شانه كنم حالت نگاه ناباور چشمانم را از بين ببرم و دندان ها را به همان شكلي كه است مسواك بزنم نمي دانم در خواب چه استخوان هايي را جويده بودم زير دوش مي روم مواظبم صابون از دستم نيفتد مي دانم كه ممكن است سر بخورم با وجود اين بايد بوي تيره عرق شبانه روي پوستم را از بين ببرم به نظرم بدنم بوي بدي مي دهد كه نمي توانم تشخيص بدهم بوي بد يك جسد و ادرار قير مانند يك آدم پير مثل اين است كه كپك زده باشم خود را بازسازي كردم اما هنوز احساس بي وزني مي كنم و حالت كسي را دارم كه نزديك است از لبه پرتگاه سر بخورد با احتياط را مي روم انگار كف اتاق زير پايم خالي مي شود...
فكر مي كنم همه ما توي قلعه هاي خصوصي مون گير افتادهايم و دست و پامون به اونا بسته است و هيچكدوم از ما هيچ وقت نمي تونيم خدمونو خلاص كنيم ما پنجه مي اندازيم و چنگ مي كشيم ولي فقط به هوا به خدمون...چرا مي خواهي باز زنده بماني؟تا همين طور بعبلعي و بلعيده شوي؟از اين تقلا از اين نمايش سير نشدي؟
آدميزاد دو تا پا دارد و دو تا اعتقاد:يكي براي وقتي كه حالش روبراهه و يكي هم براي موقعي كه حالش خرابه اسم اين دومي رو گذاشتن.دين آدميزاد به طور طبيعي توليد مي شه ولي فكر حس مي كنه طريقه بوجود آمدنش غير طبيعي بوده براي همين زياد دوست نداره راجبش حرف بزنه.جالبه بوجود مي آرنش اما ازش نمي پرسن خودش دلش مي خواد يا نه.آدميزاد نسبت به هم نوع خودش بخيله براي همينه كه قانون رو در آورد مي گه آگه من حق ندارم فلان كار رو بكنم پس بقيه هم نبايست حقش رو داشته باشن.آدميزاد وقتي حس مي كنه كمرش ديگه شل شده عالم و زاهد مي شه بعد هم از شيريني لذات زندگي دنيوي چشم مي پوشه اسم اين رو هم مي ذاره درون نگري.آدميزا دلش نمي خواد بميره چون نمي دونه بعد از مرگ چي به سرش مي آد اما براي خودش خيال مي كنه كه مي دونه با اين حال بازم دلش نمي خواد بميره آخه مي خواد همين زندگي رو يكم ديگه ادامه بده منظورش هم از يكم تا ابد...
[ ما زمان را مي كشيم،زمان ما را به خاك مي سپرد ]
« براس كوباس »
Zeus


